blog*spot
get rid of this ad | advertise here
-->

 

 


شوون گفت: من مي خواستم شما مرده باشيد.
آن دبارد گفت: من مرده ام.

مدراتو کانتابيله - مارگريت دوراس



« سيلان نسيان در نشيب سخاوت »
(نوستالژي)

(۲) فردايش برگشته بوديم و من مدرسه رفتم و پدر خوابش نبرده بود بعد از آن صداها نرفته بوديم توي دريا چون باز صداي آژير سرخ بلند شد و ما همه من و بچه ها و بچه ها و معلم ها و معلم ها و مدير و مدير و ناظم و ناظم و من رفتيم پناهگاه چقدر تاريک بود اما موش نداشت و يکباره روشن شد و بچه ها خنديدند اما چرا صداي گريه آمد شنيديم و آن يکي که گريه مي کرد با اينحال گربه نبود و بچه گربه بود که چراغ روشن شد موش نبود جيغ بود من بودم وقتي برگشتم خانه خانه ديگر نبود و مادرم و هيچ موشکي به خانه ي ما نرسيده بود همان صداي گريه ها از من بود چون کپسول گاز بود موشک نبود و ترکيده بود من از گريه از ترس نبود از يک چيزي بود که وقتي رفتم خانه خانه نبود چون مادرم مادرم و ديگر هيچکس نبود تا پدر برگشت وقتي برگشت تنها نبود يک چيزي ديگر توي چشمهايش بود که تنها نبود من بودم گربه نبود که آن گوشه ي پناهگاه زار مي زدم بچه ها مي گفتند خفاش دارد از بس تاريک است وقتي رفتيم نداشت با آن همه تاريک بود صداي سرخ نيامد توي تاريکي اش اولش بعد که روشن شد همان آماده ايم آماده ايم از بس يادم مي آيد ازين بوي شالي واي..

(۲-) من اسم مادرم را رويش گذاشته بودم لاله و اسم زنم را رويش گذاشته بودم لاله و اسم تو را رويش گذاشته بودم لاله و اسم دخترم را و براي هرکدام سه هزار تومان پول مي دادم پول آبي که تا حالا داده بودند و پول آفتابي که تا حالا داده بودند و پول خاکي که تا حالا ريخته بوند پا و شبها تماشا مي کردم و روزها پژمرده مي شدند سايه نبود چون سايه نبود سه هزار تومان بود يک چيزي خريده بودم که نور به اش مي خورد برق مي زد توي چشمم کورم مي کرد نزديک آن صدا که آفتاب بند آمد پشت ماه و آن صداي آب که مي آمد از قعر موجي مي شدم او بود که دور بود ته آن صدا خوابيده بود نورش که لاله صدايش مي کردند توي دست ديگرم خيس بود سرخ و خيس و سياه و آن هوا خاکستري تيره بود از خورشيد پشت ماه بند آمده بود نورش دستم را چه کورم مي کني دستش را کشيدم ببرم اش لب آنجا که ته اش آن صدا بود توي دست ديگرم بود که نورش خيره ام مي کرد مي زد توي چشمم موجي مي شدم اسمش اسم مادرم را که رويش بود و اسم دخترم بود اسم زنم لاله اسم تو که توي دست ديگرم سياه و خيس و خون و تقلا نمي کرد اگر يک قدم عقب مي رفت ديدم افتاد سرش را و مي رفت آن ته ها روي سنگ ها از حالت مي افتاد مي رفت يک تيزي توي چشمش خون داشت هنوز و آن تنه اش که مي افتاد روي من لباسهايم را خونيست اسمش لاله ست؟

هاي دختر اسمت چيه؟
...


هرچه مي خواهم صدايش مي کنم گفتند اسم مادرم را صدايش مي کنم و لاله اسم زنم را لاله موهايش را از پشت بسته مي گيرم مي کشم اش آن سمتي که صداي تويش تو خوابيده اي لاله و اسم دخترم را






        باد     ...     آتش