|
| |
 |
|
|
من هم نشسته مي توانم فکر کنم هم ايستاده.
- ويرجينيا وولف -
پدر.. پدر... پدر!
کاش آنقدر پرهيزکار نبودي
آنوقت شايد حالا من
روی ديوار حمام آن خانه ی قديمي مان
- يادت مي آيد؟ -
کبره بسته بودم
آه پدر!
خودارضايي چه صادقانه تر بود
از تن به ذلت
اين همه دوستت دارم
کاش آنقدر بي اراده نبودی
پدر..
يا لااقل از من مي ترسيدي:
از حالای من.
اسفند هشتاد و دو
باد
...
آتش
|
|
|